آوین جونآوین جون، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

خاطرات آوین جون

راه رفتن آوین جون...

آوین مامان توی چهارده ماهگی بدون کمک تونست راه بره مامانی خیلی خوشحال شد و به بابایی زنگ زد بابایی هم برای دخترش 6تا سی دی جالب به عنوان جایزه خرید .   ...
22 فروردين 1392

پله پیمایی!

چند وقته که تا در حال  رو باز میکنم تندی میری به سمت در و میگی دد. دیگه خودت یاد گرفتی که از تخت و پله پایین بیای اول دنده عقب میری و یواش یواش میای پایین. البته فقط میتونی از دوتا پله پایین بیای ولی تا دلت بخواد از پله ها بالا میری دیروز خونه بابابزرگ دو بار از 32تاپله بالا رفتی یعنی کلا64تاپله رو تند و تند بالا رفتی.   ...
22 فروردين 1392

بدون عنوان

این مسواک رو بابایی به همراه یه خمیردندون ژله ای برات خریده. این دومین مسواکت بود یه مسواک  انگشتی کوچولو هم داری اما از اونجایی که هر وقت بابایی تورو بغل میکنه و مسواک میزنه تو مسواک بابایی رو از دستش میکشی بابایی هم یه مسواک بزرگتر واست خریده.   ...
22 فروردين 1392

نوروز92

امسال دومین نوروزی هست که ما آوین جون رو در کنارمون داریم. امیدوارم امسال سال خیلی خوبی برای همه ما باشه همراه با سلامتی و موفقیت. این از سبزه هامون... این هم از سفره هفت سین در لحظه تحویل سال... و این هم سفره هفت سین ما دقایقی بعد از تحویل سال که به ارتفاعات انتقال داده شد تا برای آوین جون خطر آفرین نباشه. بعد از تحویل سال به اتفاق آوین جون به دیدن بزرگترای فامیل رفتیم عید خوبی بود . برای روز سیزده به در برنامه داشتیم که به علت کسالت من و آوین جون نتونستیم سیزده رو کامل به در کنیم و فقط بعد از ظهر سیزده به سمت دشت و زمینهای کشاورزی رفتیم.       ...
22 فروردين 1392

قصه باد کنک ها!

یه روزرفته بودیم بازار تو بغلم بودی که یه آقایی که تو دستاش پر از بادکنک بود از کنارمون رد شد تو هم که تا حالا این همه بادکنک رو یک جا ندیده بودی زل زده بودی به بادکنک ها آقای بادکنک فروش هم که دید از بادکنکا خوشت اومده از فرصت استفاده کرد و جلوی چشات ویراژ میرفت و گفت کوچولو گریه کن تا مامانت برات بادکنک بخره تو هم زدی زیر گریه . میخواستم برات بادکنک بخرم ولی نه از اون فروشنده.جلوتر که رفتیم یه گربه بادی دیدی که خوشت اومد و من اونو برات خریدم.   به خونه که برگشتیم قضیه رو برای بابایی تعریف کردم بابایی هم طبق معمول برای دخترش کم نذاشت شب که از سر کار برگشته بود یه عالمه بادکنکای رنگی برای تو اورده بود دست بابایی درد نکنه...
22 فروردين 1392

خیاط باشی!

سلام دوستای گلم! امروز با یه آموزش جدید در خدمتتون هستم.امروز میخوام بهتون یاد بدم چطور مانع خیاطی کردن ماماناتون بشید. اول از همه میرید سراغ  نخ.     وقتی سر نخ دستتون اومد اونو بکشید تا نخ از سوزن در بیاد.     حالا اگه در حین کار با عامل باز دارنده ای( مثل مامان) مواجه شدید  یه اخم کوچولو بکنید تا حساب کار دستش بیاد البته خیلی تند نرید که مامان رو ناراحت کنید. تا این مرحله که پیش رفتید کافیه چون دیگه مامانه از ادامه کارش منصرف شده  و احتمالا بند وبساط خیاطی رو جمع میکنه.  چه معنی داره با وجود سرگرمی هایی مثل ما اونا مشغول کار...
22 فروردين 1392

آشپز باشی

طز تهیه پیاز پلو: اول از همه میریم سراغ سبد سیب زمینی و پیاز بعد یه نگاه به دور و برمون میندازیم که کسی این اطراف نباشه. بعد چند تا از پیازها یا سیب زمینی یا هرچی که دم دستتون بود رو میندازید تو سطل برنج.  به همین سادگی و به همین خوشمزگی!!!!!!     ...
22 فروردين 1392

خوش تیپ خانم!

مامانم همیشه میگه من خوش تیپ ترین دختر دنیا هستم راست میگه دیگه مامانا همیشه فکر میکنن بچشون خوشتیپ ترین و خوشگل ترین و زرنگ ترین بچه دنیاست.    ...
22 فروردين 1392

خونه خاله!

اینجا اولین سفری هست که آوین جون داشته اونم به خونه خاله محبوب خیلی خوش گذشت. آوین جون در حال ننواختن گیتار و سنتور. عمو عادل خیلی به آوین جون لطف داره اما نمیدونم چرا آوین با عمو عادل غریبی میکنه و هر وقت عمو عادل بغلش میکنه میزنه زیر گریه اینم نمونش. ولی عمو عادل از دست من دلخور نشو وقتی بزرگ شدم دوستای خوبی برای همدیگه میشیم مگه نه.     ...
22 فروردين 1392